کد خبر : 55015
تاریخ انتشار : پنجشنبه ۲۱ فروردین ۱۴۰۴ - ۱۰:۳۵

معصومه پاداش ستوده

هنر انقلاب نه تجمل مى‌خواست نه تعارف

هنر انقلاب نه تجمل مى‌خواست نه تعارف
هنر انقلاب اسلامی یعنی هنر با عطر ایمان

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی پویشگران گیل:

گاهى با خود مى‌انديشم كه هنر انقلاب اسلامى، تنها يك سبك هنرى نيست… يك شيوه‌ى نگاه است؛ نگاهى از جنس ايمان، از جنس درد، از جنس انسان.

هنر انقلاب، واژه‌ى تازه‌اى نبود كه روى كاغذهاى خشك بنشيند يا در قاب‌هاى موزه‌ها خاك بخورد… هنر انقلاب، در كوچه‌هاى بيدار اين سرزمين قد كشيد. در دل مادرانى كه با نخ و سوزن، تصوير شهيدشان را روى جانِ خود دوختند و راهی کربلای حسین (ع) شدند.

در چشم‌هاى رزمنده‌اى كه ميان انفجار و آتش، به آسمان خيره مى‌شد و آرام زمزمه مى‌كرد: الهى راضى‌ام به رضاى تو.

هنر انقلاب، آواز بى‌نامِ مردمان بى‌ادعا بود؛ قصه‌ى همان نوجوانى كه كتاب‌هايش بوى باروت مى‌داد، يا دخترى كه روسرى‌اش را گره زد تا حجابش را سرپا نگه دارد ميان طوفان تيرها.

هنر انقلاب، نه تجمل مى‌خواست، نه تعارف… دل مى‌خواست و درد. دردِ آدم بودن، مسلمان ماندن، عاشق شدن براى خدا و ايستادن پاى باورها.

و امروز، بعد از سال‌ها، هر جا نشانى از صداقت باشد، هر جا عطرى از ايمان بپيچد، هر جا بغضى براى حق گره بخورد… همان‌جاست كه هنر انقلاب هنوز زنده است؛ آرام، بى‌صدا، اما جارى‌تر از هميشه…

یادم هست اولین بارى كه طعم هنر انقلاب را چشيدم، نه در گالرى بود، نه در كتابخانه، نه حتى در نمايشگاه‌هاى بزرگ شهر…

آن روز توى خانه‌ى كوچكى بوديم، خانه‌ى مادرى كه روى طاقچه‌اش يك قاب كوچك بود؛ عكس يك شهيد، كنارش يك جانماز ساده، و يك قرآن كه گوشه‌ى برگ‌هايش بوى اشك مى‌داد.

مادر گفت: اين‌ها هنر است… هنرِ منتظر ماندن، هنرِ عاشق شدن، هنرِ ساختن دل آدم‌ها با ياد خدا.

بعدها، هنر انقلاب را توى دست‌هاى يك جانباز ديدم… وقتى با انگشتان سوخته‌اش وضو مى‌گرفت، آرام، آهسته، با همان لبخند هميشگى… يا توى نگاه دخترى كه روسرى‌اش ديگر تنها يك تكه پارچه نبود، بلكه پرچمِ باورش بود.

و چقدر فاصله دارد اين هنر، با آنچه بعضى‌ها فقط در قاب‌ها و رنگ‌ها و نمايش‌ها خلاصه‌اش كرده‌اند…

هنر انقلاب براى من، يك تصوير نيست؛ يك نبض است… نبضى كه هنوز در كوچه‌هاى بى‌نام شهر مى‌زند، در گلزار شهدا، در دل مادرانى كه هنوز براى فرزندانشان از كربلاى ايران قصه مى‌گويند.
هنر انقلاب را در قلم و‌کاغذ استاد ریش سفیدی دیدم که موقع نگاشتن از هر شهید بغضش ترکید و اشکش به روی کاغذ ریخت…

و من… من شاگرد كوچكى هستم در اين مکتبِ بى‌ادعا، كه وقتى پايم به خاك مناطق عملياتى رسید، قلبم آرام‌تر زد… همان‌جا كه فهمیدم هنر، يعنى رد پاى شهدا روى زمين… و رد لبخندشان روى آسمان…

 

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.