گفتگو:مرتضی جلیل نژاد
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی پویشگران گیل:
تا اسم روانشناس میآید، خیلیها نگران میشوند که مگر من دیوانهام که پیش مشاور بروم؟ مشکل از همینجا شروع میشود؛ همه ما برای سلامت روانی و بهبود آن نیازمند کار با تراپیستها و روانشناسها هستیم. پس چرا این مقاومت وجود دارد؟ فرق روانشناس و روانکاو چیست؟ برای پاسخ به این سؤالها، شهناز جمالزاد آزاد روانشناس، مشاور در گفتگوی اختصاص با پویشگران گیل به سوالات مختلف جواب دادند.
جمالزاد آزاد در پاسخ به سوال چرا افراد جامعه از مشاوره و روانشناسی فرار میکنند، گفت: به چندین دلیل: عدم آگاهی از نحوه کمک گرفتن و شرم از بیان مشکلاتشان ؛هزینه بالا برای مردمی که قوت روزانه خانواده را به زحمت تهیه میکنند، نبود بیمه درمان روانشناسی برای مشاوره، عدم آگاهی در مورد اختلالات تا شدت کم آن به زیاد تبدیل نشود. هنوز خیلی از خانوادهها درک صحیحی از روانشناس ندارند و ترس از دیده شدن توسط دیگران وقتی کسانی بفهمد که برای مشاوره میرود چه فکری خواهند کرد، برایشان مهمتر از سلامتی شان است، باورهای غلط اینکه مگر من دیوانه ام که پیش روانشناس بروم آنقدر عزت نفسشان را پایین آورده اند که ارزشی برای سلامتی خودشان قایل نیستند در صورتی که برای غیر خود همه جوره فداکاری میکنند، الگوهای اشتباهی دیده اند، انکار مشکل چون بینش ندارند،خود را همه چیز توان می دانند و فکر میکنند خودم حل میکنم. دیگران فکر کنند من ضعیف هستم. عدم دسترسی آسان به روانشناس، بدبینی به روند درمان چون حاضر به انجام دادن تکالیف نیستند ولی میخواهند زود نتیجه مثبت بگیرند و نمیتوانند خلاف نظریاتشان را تحمل کنند.
این مشاور در پاسخ به سوال نقش مشاور و روانشناس در ارتقای سلامت جامعه چیست؟ گفت: هر انسانی در هر جامعه ای امکان دارد به مشکلاتی دچار شود که همان موقع نتواند به تمام ابعاد آن توجه کند و آن را به فاجعه ای تبدیل کند که خانواده و جامعه را درگیر کند. مشاور و روانشناس به عنوان یک فرد بیطرف و بدون قضاوت میتواند ابعاد روانی و جسمانی را شناسایی کرده و با دادن اطلاعات کافی و شناساندن نقش خود مراجع در قبول مسئولیتهایی که با آن روبه روست و با تکیه بر ارتباط موثر با اعضای خانواده و جامعه کمک به تصمیم گیری درست وچگونگی حل مسئله شود و این کار در سلامت اجتماعی ضرورتی انکار ناپذیر دارد چون ارتقاع سطح روانی افراد همراه با آموزش جهت شادمانه زیستن لازمه پیشرفت یک جامعه است تا از استرسهای بی مورد و اضطراب و افسردگی در جامعه جلوگیری کرده و جاده سلامتی را برای پیمودن در راه موفقیت هموار کند.
جمالزاد در خصوص فرق روانشناس و روانکاو گفت:هر دو در حوزه سلامت روان تحصیل کرده و سعی دارند با کاربرد تکنیکهای مناسب در حفظ تعادل روان به فرد کمک کنند. روانشناس بر اساس حرفهای مراجع و از نگاه او به مشکل نگاه میکند و سعی میکند تا خود مراجع بتواند جواب را پیدا کند روانشناس بالینی در تشخیص و درمان تخصص دارد اما اغلب دارو تجویز نمیکند و برای این کار به روانپزشک ارجاع میدهد و پس از تشخیص یک پلان درمانی خاص برای مراجع آماده میکند در حالیکه روانکاو بیشتر متمرکز بر قسمتهای پنهان گفتهها و ناخودآگاهش و لغزشهای زبانی توجه دارد و از طریق ذهن خودآگاه مراجع کمک میکند تا به احساسات سرکوب شده اش دست یابد و درک بهتری از محرکهای درونی و افکار خود بدست آورد و به رفتاهای منفی و مثبت خود بینش بیشتری پیدا کند.اما دوره درمان روانکاوی بسیار طولانی و هزینهبر است در روانکاوی مراجع هزینه و وقت زیادی باید لحاظ کند چون گاهی ممکن است حتی چند سال طول بکشد البته روانپویشی کوتاه مدت نیز داریم که باز هزینهبر و به نسبت مشاوره طولانیتر خواهد بود.
وی تفاوت عمده ای دیگر اینکه روانکاو بیشتر در کنکاش گذشته دور مراجع و ربط آن به بیماری کنونی میپردازد، دانست و افزود: روانشناس بیشتر به مشکلات کنونی مراجع و حل اضطرابی و نگرانی او راجع به آینده پرداخته و گذشته را با تکنیک هایی که ارایه میدهد قابل درک میکند.
جمالزاد در خصوص چطور درمانگر کاربلد را تشخیص دهیم، گفت: از طریق توانایی ارایه درمان و تجربه کاری و همدلی که دارد و میتواند اطلاعات خوبی در رابطه با مشکل ارایه دهد و به نکته هایی از جمله صداقت راز داری و عدم قضاوت پای بند است و مدرک تحصیلی و گواهیهای تخصصی و پروانه اشتغال دارد و در ارزیابیهای اولیه و تشخیص اعتماد را جلب کرده و احساس آرامش میتوان بدست آورد و دارای درک عمیق از حرفهای مراجع و برقراری ارتباط با او و انتقال حس همدلی را داراست و به اصول اخلاقی و صبور بودن پایبند است.همچنین میتوان از طریق شواهد علمی و گوگل و پزشک خوب و معرفها به تشخیص رسید.
این مشاور درباره اینکه چرا جلسات مشاوره به نتیجه نمیرسد؟ بیان داشت: داریم مراجعانی که همت کرده و تمام جلسات را آمدند و به راهکارهای ارایه شده جواب داده وبه مشاور اعتماد کردند و یاد گرفتند که چگونه عمل کنند که مشکلات را حل کنند و موفق شدند اما برخی براثر عجله و ترس جلسات را ناتمام رها میکنند و بدون اینکه کارهای خواسته شده را انجام دهند میخواهند مسولیت کار را بدوش روانشناس بگذارند و انتظار معجزه دارند بدون اینکه وقتی برای حل مشکلی که ماهها یا حتی بیشتر با آن دست به گریبانند، بگذارند و انتظار دارند با یکی دو جلسه حل شود و بدون هزینه کار انجام گیرد و اینکه از اول دهها مشکل را بیان میکنند و انتظار دارند همه را یکجا حل کنیم و حاضر به قدم برداشتن برای حل یکییکی مشکلات نیستند تا به چرایی بوجود آمدن و ادامه آن و چگونگی حل آن نیستند در نتیجه یک سیکل معیوب شکل میگیرد و همان مشکلات به نوعی تکرار میشوند و از حل آن نیز عاجز میمانند و گاه نیز فقط به تجربه دیگران پناه میبرند و ساده لوحانه اعتماد کرده و دنبال سحر و جادو میروند و پیچیدگی بیشتر میشود و گاه چون نیاز به درمان دارویی دارند از پیشنهاد روانشناس مبنی به تماس با روانپزشک امتناع میکنند و در نتیجه از درمان خودداری و مقاومت منفی میکنند و گاه بدلیل عدم شفافیت در بیان مشکل و پنهان کاری بخاطر شرم راه پیشرفت را میبندند و در برخی موارد هم انتخاب اشتباه دارند یعنی مشکل تحصیلی دارند و به جای مشاوره تحصیلی اصرار به حل آن توسط روانشناس بالینی دارند و وقتی ارجاع داده میشوند احساس طرد شدگی به آنها دست میدهد و ناامید میشوند. دیگر آنکه مشکل خود را انکار میکنند و بعد از جلساتی فکر میکنند خودشان حل میکنند و زودتر به نتیجه خواهند رسید و غیبتهای مکرر و انجام ندادن تکالیف موجب تخریب در فرایند درمان و گسست میشود و موجب گم کردن هدف اصلی میشود و نکته آخر اینکه اراده کافی و هزینه کافی برای درمان ندارند که خیلی مهم است.
همچنین در پاسخ به سوال در درمانهای گروهی و زوجین چگونه میتوان همه افراد را همراه کرد؟ گفت: زوج درمانی همانگونه که از اسمش پیداست اغلب مشکل بین رابطه دو نفر است اما خانواده درمانی سیستمی است و در برگیرنده کل خانواده و اعضایی است که با آنها زندگی میکنند را هم شامل میشود و اغلب مشکلات رایج زوج مربوط به ارتباطات و مالی و مشاجرهها و سوتفاهمها تفاوت در امیال جنسی و زیستی و مسایل فرازناشویی است و درمانها بیشتر متمرکز بر EFT_CBT_BCT میباشد در صورتیکه خانواده درمانی بیشتر حول محورهایی از قبیل کاهش تعارض بین اعضا و ایجاد محیط مثبت بهتر برای تنش زدایی،درک مشکلاتی که در آینده با آن مواجه خواهند شد و چگونگی حل مسایل، انعطاف پذیر بودن و بالا بردن سطح تابآوری که نیاز به درمانهای حمایتی، سیستمی،درمان روایی و مشاورههای کودکان و نوجوانان و بلوغ نیز میشود و بهتر است درمانهای زوجی و خانوادهها گاهی در دسته بندی بر اساس مشکلات مشابهی که دارند در یک گروه درمانی قرار داد تا با تغییر نگرش و وسعت دادم به دیدگاه زندگی بهتری داشته باشند.
جمالزاد در پایان به نقش رسانه اشاره و گفت: امروزه با توجه به پیشرفت تکنولوژی نقش رسانهها در روانشناسی بسیار مشهود است در واقع تمام علوم از جمله جامعه شناسی و روانشناسی و انواع هنرها از سینما و تاتر و نقاشی و موسیقی و رسانهها بصورت زنجیره نیازمند همکاری و کمک رسانی به جامعه هستند جامعه ای که خواهان همدلی صمیمانه و صادقانه برای التیام دردهایشان هستند.رسانهها در شناساندن و معرفی روانشناسان به کسانی که نیاز به راهنمایی دارند مانند یک نقشه راه میباشند و بهتر میتوانند همکاری کنند چون هدف مشترک رسانه و روانشناس آگاهی دادن است تا با کمک آن مراجع بتواند آموزشهای لازم را برای اتخاذ تصمیمهای مهم زندگیش کسب کند و ابزار پیشرفت علمی جامعه را فراهم کنند.
ذخیره نام، ایمیل و وبسایت من در مرورگر برای زمانی که دوباره دیدگاهی مینویسم.