کد خبر : 87905
تاریخ انتشار : جمعه ۳۰ مرداد ۱۴۰۵ - ۰:۳۹

انسانم آرزوست….

انسانم آرزوست….
اعتماد مردم به جامعه پزشکی و نظام درمان!

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی پویشگران گیل:

روز پنجشنبه،یک پدر و مادر جوان، کودکی 9 ماهه را در آغوش گرفته بودند؛ کودکی که در اثر حادثه ناگهانی، زندگی‌اش به مرز کابوس رسیده بود.
انگشت کودک به‌شدت آسیب دیده بود و پزشکان می‌گفتند زمان، برای پیوند آن حیاتی است.
پدر، رنگ‌پریده و مضطرب، دست کوچک فرزندش را گرفته بود و مادر فقط مثل باران بهاری بی امان اشک می‌ریخت و با امید به نجات انگشت کودک، به یک بیمارستان خصوصی پناه بردند.
اما پشت درهای بیمارستان برای پذیرش و ترمیم زخم بر جان کودک و مرهم بر دل خود، با رقمی سنگین روبه‌رو شدند.
پولی که توان پرداختش را نداشتند.
پدر با صدایی لرزان گفت: «فقط سه چهار روز به ما فرصت بدهید؛ پول را جور می‌کنیم.»بیمارستان با این درخواست موافقت کرد.
اما پزشک مربوطه نپذیرفت….
برای او، پرداخت دستمزد باید پیش از انجام عمل انجام می‌شد….
پدر التماس می‌کرد و مادر، کودک را با درد در آغوش گرفته بود؛ کودکی که هر دقیقه‌ از زندگی آینده اش با پول معامله می‌شد….
و فقط پول می‌توانست سرنوشت انگشتش را تغییر دهد.
در آن اتاق، چیزی دردناک‌تر از زخم کودک وجود داشت: فاصله‌ انسانیت و جدالی میان «توان پرداختن» و «نجات جان کودک».
زمان می‌گذشت و فرصت پیوند، لحظه‌به‌لحظه از دست می‌رفت.
پدر و مادر جوان به ناچار، بیمارستان خصوصی را ترک کردند.آنها به بیمارستان دولتی رفتند؛ نه از روی انتخاب، بلکه از سر ناچاری.
در تمام مسیر، پدر فقط به دست کوچک فرزندش نگاه می‌کرد و مادری که تا چند ساعت قبل نظارگر بازی و خنده کودک بود، حالا برای قطع انگشت کودکش اشک می‌ریخت.
کودک چیزی از پول و بیمارستان خصوصی و دولتی نمی‌دانست و فقط درد می‌کشید و پدر و مادر، در میان ترس و درماندگی، با یک سؤال تلخ می‌جنگیدند: آیا نجات یک عضو کوچک از بدن یک کودک بی‌زبان، نباید پیش از حساب و کتاب مالی ممکن باشد؟
آن شب، برای این خانواده، یک انگشت کوچک تبدیل شد به نمادی بزرگ از اینکه گاهی چند ساعت تأخیر، می‌تواند بهایی سنگین‌تر از هر مال و ثروتی داشته باشد.
آیا در شرایطی که جان یا سلامت یک کودک در خطر است، پول باید مقدم بر درمان باشد؟
اگر بیمارستان با مهلت چندروزه برای پرداخت موافقت کرده بود، چرا پزشک می‌توانست مانع درمان شود؟
آیا برای چنین موقعیت‌های اضطراری، قانون و سیستم نظارتی نباید راهکاری فوری داشته باشد؟
مسئولیت نظارت بر چنین تصمیم‌هایی با چه نهادی است؟
آیا پزشک می‌تواند انجام یک اقدام حیاتی را صرفاً به دلیل پرداخت نشدن دستمزد، به تأخیر بیندازد؟
اگر چند ساعت تأخیر باعث از دست رفتن امکان پیوند شود، چه کسی باید پاسخگو باشد؟
آیا خانواده‌ای که در بحران مالی گرفتار شده، نباید حق برخورداری از درمان فوری داشته باشد؟
مرز میان «حق پزشک برای دریافت دستمزد» و «حق بیمار برای درمان فوری» کجاست؟
اگر این کودک، فرزند خودمان بود، آیا باز هم چنین تصمیمی را عادی می‌دانستیم؟
و در نهایت، وجدان انسانی چه می‌گوید: در لحظه‌ای که یک کودک در حال از دست دادن انگشتش است، اولویت باید پول باشد یا نجات او؟
پزشکی که در این ماجرا مطرح است، جراح و عضو هیأت علمی است؛ جایگاهی که طبیعتاً مسئولیت اخلاقی و حرفه‌ای بیشتری به همراه دارد.

نام پزشک را عیان نمی‌کنیم نه برای فراموش کردن ماجرا، بلکه شاید فرصتی باشد برای آنکه وجدان‌های خوابیده بیدار شوند.
اما یک پرسش جدی باقی می‌ماند: آیا شیوه انتخاب، جذب و نظارت بر اعضای هیأت علمی، به‌ویژه در حوزه‌های حساس پزشکی، نیازمند بازنگری جدی نیست؟
آیا نباید سازوکاری وجود داشته باشد که رفتار حرفه‌ای، اخلاق پزشکی و نحوه مواجهه پزشکان با بیماران در شرایط اضطراری، جدی‌تر بررسی شود؟
این داستان فقط درباره یک کودک و یک انگشت نیست؛ درباره اعتماد مردم به جامعه پزشکی و نظام درمان است.
امیدواریم این روایت واقعی دردناک به جای تبدیل شدن به یک جنجال، زمینه‌ای برای بررسی مسئولانه و منصفانه موضوع توسط مراجع ذی‌صلاح باشد.
و شاید این بار، بدون بردن نامی، همان وجدانی که باید پاسخ بدهد، خودش را مخاطب این پرسش‌ها بداند.
قضاوت با شما؛ آیا این اتفاق نیازمند پاسخگویی و بررسی جدی سیستم نظارتی درمانی نیست؟

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.