جعفر عباس زاده،نویسنده کتابهای شهرسازی
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی پویشگران گیل:
۲۰ روز خادم آقا بودم؛ البته اگر این خدمت کوچک، مقبول افتاده باشد، در این مدت نه چیزی نوشتم و نه فرصتی برای مطالعه داشتم؛ اما در تمام آنچه تا امروز خوانده و نوشته بودم، عمیقتر شدم. انگار اربعین بعضی مفاهیم را نه با کتاب و واژه، بلکه با تجربه و زندگی به آدم یاد میدهد. آنجا بیشتر فهمیدم که حسینیبودن آسان نیست. خادمی امام حسین(ع) فقط خدمتکردن به زائر نیست؛ تمرینِ دیدن خدا در چهره مردم، تمرینِ ازخودگذشتگی و تلاشی برای ساختن شهری از جنس محبت، ایثار و انسانیت است. اربعین را اگر فقط مراسمی شلوغ و پرجمعیت ببینیم، اصل ماجرا را از دست دادهایم. اینجا میلیونها انسان، با زبانها، سنها، فرهنگها و سبکهای زندگی متفاوت، در کنار یکدیگر قدم برمیدارند؛ نه با اجبار و دستور، بلکه با نیرویی نامرئی به نام معنا.
از نگاه شهرسازی، اربعین یک دانشگاه زنده است؛ شهری موقت که روی کاغذ طراحی نشده، اما بسیاری از ویژگیهایی را دارد که شهرهای امروزی ما کم تر از آن بهرهمندند: امنیت انسانی، اعتماد، مهمان نوازی، مشارکت، خدمت داوطلبانه و احساس مسئولیت نسبت به غریبهای که در این مسیر، آشنا می شود. در مسیر اربعین، کمتر کسی از خودش میپرسد: «سهم من چیست؟» پرسش اصلی این است: «چه کاری از دستم بر میآید؟» یکی آب میدهد، دیگری مسیر را نشان میدهد، کسی جایی برای استراحت آماده میکند و دیگری زخم پای یک زائر را میبندد. همینجا میشود فهمید که شهر فقط آسفالت و ساختمان و چراغ قرمز نیست.شهر زمانی جان میگیرد که آدمها نسبت به یکدیگر بیتفاوت نباشند. دفتر خاطراتم لبریز شد و چقدر خوشبخت بودم که چنین روزی پدر و مادرم زائر آقا بودند و من، ویلچر مادرم را در بینالحرمین با التماس و عشق میراندم؛ در حالی که پدرم با عصا پشت سر ما حرکت میکرد. بعضی لحظهها فقط خاطره نیستند؛ بخشی از هویت آدماند و باید تا پایان عمر با احترام در دل نگه داشته شوند. شهرِ انسانی با پروژههای بزرگ ساخته نمیشود؛ با اراده و همدلی ساخته میشود. اربعین، درسِ بزرگِ ساختنِ شهر با دستهای خودمان است. اربعین میآموزد جامعه و شهر را آدمهای مسئول و همدل میسازند؛ آدمهایی که روحیه خدمت را از مسیر کربلا به زندگی و محله خود میآورند…
ذخیره نام، ایمیل و وبسایت من در مرورگر برای زمانی که دوباره دیدگاهی مینویسم.